السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
298
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
بىنياز از تعريفى ، بسيط مىباشد ، زيرا تعريف عبارت است از تحصيل معرفت به ذات شىء ، و اين جز با تجزيه و تحليل مفهوم آن شىء به اجزا و عناصر اوليهء وى صورت نمىگيرد ، همانگونه كه شناسايى مركبات خارجى و آشنايى با اجزا و عناصر آنها ، از راه تجزيه و تحليل خارجى آنها صورت مىپذيرد ، و ازاينروست كه گفتهاند : « تعريف شىء عبارت است از تحليل آن به اجزاء اوليهاش » . بنابراين ، اگر مفهومى بسيط باشد ، شناسايى آن هرگز نيازمند به تعريف آن نيست ، بلكه اساسا تعريف كردن آن امكانپذير نيست . اصولا تعريف براى آن است كه تصوّر اجمالى ما از شىء ، با بيان اجزا و عناصر اوليهاش ، به تصور تفصيلى تبديل شود . مثلا ممكن است ما تصورى از خط داشته باشيم ، اما به نحو اجمال و توأم با ابهام و بطور سربسته ، يعنى بدون آنكه اجزايش براى ما روشن باشد ، و بدون آنكه ويژگىاى كه آن را از ديگر اشيا ممتاز مىسازد دانسته باشيم . حال اگر خط را براى ما تعريف كنند و بگويند : « خط كميتى است متصل و قار الذات كه در يك جهت امتداد دارد » آن مفهوم باز و تفصيل داده شده ، به گونهاى كه وجه امتياز آن از ساير مفاهيم براى ما كاملا روشن مىگردد . حاصل آنكه تعريف در جايى است كه مفهومى تصور شده باشد اما به نحو اجمال و سربسته . حال اگر مفهومى بسيط باشد ، تصور آن هميشه به يك صورت خواهد بود ، يعنى اجمال و تفصيل در مورد آن راه ندارد . اجمال و تفصيل در جايى است كه مفهومى مركب باشد . به همين دليل است كه مىگوييم : مفاهيم بسيط مستغنى از تعريفاند و بلكه تعريف كردن آنها امكانپذير نيست . مفاهيم عام مقدمهء دوم : دانستيم كه ملاك بداهت يك مفهوم ، بساطت آن است . اكنون اين پرسش مطرح مىشود كه از چه راه مىتوان به بساطت يك مفهوم راه يافت ؟ در پاسخ مىگوييم : يكى از راههاى پى بردن به بساطت يك مفهوم ، عموميت آن مفهوم است .